زندگی ت مسیر پیدا کرده بدبخت، بفهم. همین حالا که افتادی توی جاده درکش کن، نه وقتی که میزنی به خاکی. تو دیگر بزرگ شدی. بانگ و نهیب نیازت نیست. ملایم، حتا اگر در گوشت آهسته نجوا کنم، تو خواهی فهمید و فقط هم تو خواهی فهمید نه کس دیگر. به سان کودکی شیرخواره در آغوشم. میدانی که ز چه میگویم؟
فروتن باش. همیشه بالا را بنگر و بدان فکر کن که دست بالای هر دست بسیار است. فکر نان باش و به زندگی ت برس. کارها را کمی سامان بخش، باقی خود کم کمک به راه می آیند و فرمون این چرخ که نه، دست کم غربیلک زندگی خودت به دستت می آید. نگو چیزی نیست. نگو کوچک است و نا قابل. تو بزرگی، تو دریایی، تو ژرفترین ژرفایی. تو آنی که قیاست با کس دیگر نتوان کرد. تو جاری هستی. تو میدانی و میخوانی و میخواهی بدانی، از من، از شب، از سپیدی، از ترس، از درد، از زندگی میخواهی بدانی. زندگی ات بن بست نیست. تو در بن بست زندگی ات محبوس نشدی، زندگی ات در بن بست مانده و در پیش تو زانو زده، بکشش. رکن دوم را بکش، رکن دومی در کار نیست. غولی که ساختی رو بکش و تدفینش کن. فقط خودت هستی و خودت. بیگانه ای نیست، آسوده خاطر باش و به درونت شک نکن.